باز...

باز سفره ی دلم برایت باز شد... باز سال جدیدت بی من آغاز شد...

گل من! روزهایت خوش و خندان باشد...باز غم تنهایی با من دمساز شد...(sim)

سبزه ی خاطرات...!

و تو می روی بی من...

         که گره بزنی....

                سبزه ی تمام خاطره هامان را....

                            و دور کنی از خودت ....

                                         تمام مرا....

....!

فریاد بی حاصل...

تن + ها

چرامیگویند “ها” علامت جمع است؟

“تن” را با “ها” جمع کنی خودت میمانی و خودت...

بزرگترین تناقض...

 می بینی؟!

من با تو به بزرگترین تناقض دنیا رسیدم...

دلم برایت شور میزند اما دستم نمک ندارد!!!

چه شباهت متفاوتی بین ماست...

تو دل شکسته ای...من دل شکسته ام...!!!

 

گاهی آدمی در20سالگی میمیرد ولی در70سالگی به خاک سپرده میشود...!


نه هوای تازه و نه لباس نو میخوام
هفت سین من تویی من فقط تورو میخوام
شادی از تقویمم بی تو رفت و برنگشت
انتظارت منو کشت توی سالی که گذشت

هفت سین من...

سکوت تو...

سوگندهای دروغینت...

سردی تو...

سوگ رفتنت...

سادگی من...

سراب عشق خیالیت...

سرنوشت تلخ من...

این است هفت سین سی صد و شصت و پنج روز دیگرم بی تو....

شعر سوختن قصه شمع است ولی قسمت ماست...

سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد

عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد

گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی

جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد

  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

وقتی رویشی نباشد...بهار هم که بیاید...تو...در میان برگ های ریخته ات...چوب خشکی خواهی بود برای سوختن...

انگار که  شاهرگ احساسم را زده باشی...بند نمی آید دوست داشتنت...

 

می گویند دلتنگ نباش...آه خدای من...

انگار به آب بگویند خیس نباش....

سال نو می شود...

سال نو می شود...

و درختان جوان...

اما دل من کهن تر و شکسته تر...

سال نو می شود...

و فاصله ی تو از من بیشتر...

بهار می شود...

اما برای من خزانی است سرد و بس دلگیر بی تو...

من این سال های نو را نمی خواهم...

وقتی زندگی برایم تازگی ندارد...

وقتی مدام روز و شب نبودنت را برایم تکرار کنند...

روزگار لعنتی...

کاش انسان ها همان قدر که از ارتفاع هراس داشتند...کمی هم از پستی می ترسیدند....

این روزها هوا خیلی غبارآلود است...گرگ را از سگ نمی توان تشخیص داد...وقتی گرگ را می شناسی که دریده شده باشی..

تنهایی اش را بر تنهایی ام گذاشت...حال یک تنم و دو تنهایی...

خط فاصله که می افتد معنی آدم ها عوض میشود...ما را باش به فرسنگ ها دل بسته ایم!!!

خونه تکونی دل

اسفند است...

موعد خانه تکانی رسید....

به خانه ی دل که رسیدم یادت را دیدم...نه غباری داشت و نه کهنه شده بود...

مهرت جاودانه در دلم خواهد ماند...